کلبـــــــــه تنهـــــــــــــــــایی!!!

(درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت.)(هر گونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.)

خدای عشــــــــق

كودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد:نه "من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم " کودک گفت:مي دانستم" با او نسبت داريد "



نظرات شما عزیزان:

::. ممل .::
ساعت17:12---18 اسفند 1390
سلام دوست عزیز خسته نباشی.
میدونی من این پیام تکراری رفع تکلیفی سلام وبلاگتون قشنگه و از اینجور حرفا رو نمیگم...
چون بی معنی و لوس شده اینجور کامنت ها میدونی که!
میدونی من هر روز آپم و همیشه هم وبلاگ هایی که آپن رو میام نظر میدم اگر هر روزم آپ باشن با همین نوشته پیامم میام کامنت میزارم واسه حمایت بیشتر وبلاگ نویس.
واست آرزوی موفقیت و خوشبختی روز افزون میکنم...
اگه دوست داشتی و سلیقه تون گرفت شما هم سری به وبلاگم بزنین
خووووووووشحال میشم
خدانگهدار
به امید دیدارمجدد
ازطرف مدیر وبلاگ قـــــــصرکــــــــــــاغذی
مـحمد رضا صادقی




تنها
ساعت9:36---13 اسفند 1390
دردم ایـن نـیسـت کـه او عـاشـق نـیسـت



دردم ایـن نـیسـت کـه مـعشـوق ِ مـن



از عشـق تهـی سـت



دردم ایـن اسـت کـه بـا ایـن سـردی هـــا



مـن چـــــــرا دل بـستــم؟؟؟


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ پنج شنبه 11 اسفند 1390برچسب:خدای عشق,داستان,حکایت زیبا,زیباترین وبلاگ,عاشقانه,داستان جالب, ] [ 10:55 ] [ ایــزدمهــــــــــــــــر ]

[ ]